امیرحسامامیرحسام، تا این لحظه: 14 سال و 5 ماه و 20 روز سن داره

تنها برای دل یگانه فرزندم امیر حسام

اولین ولیمه ای که رفته ای

پسر گلم سلام   امشب ولیمه پسر عمه ی بابا علی جان دعوت بودیم خیلی خوش گذشت این اولین مراسم ولیمه ای بود که دعوت شدی دوستت دارم پسر خوبم خیلی دوستت دارم همه جا باعث افتخارم هستی خدا را سپاس    +حال بابا بزرگت کمی بد است چهار شنبه عمل جراحی دارد و من و بابا علی جان خیلی نگرانیم انشاالله که سلامتی اش باز می گردد و صدها سال بزرگ ترمان می ماند ما فقط دعا می کنیم و امیدواریم ... + نوشته شده در دوشنبه ششم آبان ۱۳۹۲ ساعت ۲۳:۳۷ بعد از ظهر توسط مامان |  آرشیو نظرات ...
29 فروردين 1394

شیشه پنجره را باران شست

پسر قشنگم سلام   امروز پس از چهارمین روز از دومین ماه پاییز رنگارنگ باران بارید پاییز خوب است رنگی است حتی گرم است  پاییز را دوست دارم در پاییز چیزی هست که نمی دانم چیست اما می دانم که در بهار هم نیست شاید احساس شاعرانگی است آدم دوست دارد در پاییز شعر بگوید شعر بخواند شعر بشنود هوای پاییز گرفته و تلخ است اما مرا سر حال می آورد انقدر که می توانم ساعت ها یک نفس خاله متین را بخندانم پاییز مهربان است پاییز مرا یاد خاطراتم می اندازد یاد همه ی آدم هایی که از کودکی تا همین الان سبز شده اند سر راه زندگی ام و یادم داده اند که چطور قدرش را بدانم همه ی اینها را گفتم که بگوبم چقدر پاییز را دوست دارم اما از همه ی اینها بیشتر پاییز...
29 فروردين 1394

دایی ابوالفضل دارد داماد می شود

پسرکم سلام   دایی ابوالفضل جانت دارد داماد می شود انشاالله که خوب و خیر و خوش باشد و خوشبخت شوند امشب با دایی و خانمش رفتیم برای خرید حلقه در طول خرید مدام به دامادی ات فکر می کردم و غرق بودم در روبا و دلم برایت که از آغوش دایی جانت پایین نمی آمدی پر می کشید آنقدر خسته بودی که به محض رسیدن به خانه خوابت برد و من که امروز تو را سیر ندیده ام و در آغوشت نکشیده ام حسابی دلتنگت شده ام و دلم می خواهد بیدارت کنم اما دلم نمی آید و فقط دارم صورت معصوم و بی آلایشت را که حتی در خواب هم ته خنده ای کم رنگ دارد نگاه می کنم و ارام طوری که بیدار نشوی قربان صدقه ات می روم خوب بخوابی مادر دوستت دارم نور چشمم عزیزم پسرم خیلی دوستت دارم نازنینم +...
29 فروردين 1394

مهمانی دایی رضا

پسر خوبم سلام   امشب دایی رضا و زندایی عاطفه و آقا مهدی را پا گشا کرده بودند کلی مهمان داشتند اما با این وجود من و شما و بابا علی جانمان را هم دعوت کرده بودند و این از محبتی بود که نسبت به ما داشتند و این برای من بسیار خوشایند است مهمانی خوب و عالی بود همه بودند و کلی از کنار هم بودن لذت بردیم شما هم حسابی با یثنا و فاطمه بازی کردی در آخر هم اقا امید ویثنا که سید بودند به همه عیدی دادند و کلی هم سر عیدی گرفتن خندیدیم و خوش گذراندیم تنها اتفاق ناراحت کننده و کاملا غیر منتظره ای که پیش آمد پریدن پولکی در گلوی محمد طه پسر کوچولوی نرگس بود که همه را حسابی ترساند خدا را شکر به خیر گذشت خدا کند که الان آرام و راحت کنار پدر و مادرش خوابیده...
29 فروردين 1394

گفتی طوطی شیرین زبانم

پسرم سلام   امروز که از خواب بلند شدی شاد و خندان رفتی سراغ فلش کارت های اموزش زبان فارسی ات همانجا پایین کمدت نشستی و از من خواستی که برایت بخوانمشان اولین کارت تصویر یک طوطی بود بلند خواندم طوطی امیر حسام چی مامان طوووطی با خنده پاسخ دادی :دب دب ـ چی پسرم طوووطی پاسخ دادی:دی دی طووووطی تی تی طوووطی دووووتی و من الان حالی دارم غیر قابل وصف باز هم کلمه ای تازه و حال و هوایی تازه تر هر دو خوشحالیم بارها و بارها برای مامان جون و بابا جون و بابا علی جان تکرارش کرده ایم و لذت برده ایم دوستت دارم شیرین زبانم رویم را زمین نمی اندازی هیچ وقت .این را مدت هاست که فهمیده ام دوستت دارم پسر مهربانم دوستت دارم عزیزم ...
29 فروردين 1394

اینجا هوا خوب است آنجا را نمی دانم

پسرکم سلام   سر کلاس استاد کاوه بودم که بد جوری دلم هوایت را کرد آمدم برایت بنویسم که چقدر دوستت دارم و چقدر دلتنگت هستم شاید قدری از دلتنگی مادرانه ام که این روزها تمامی ندارد کم شود هوای امروز دانشگاه خنک و مطبوع است باغبان چمن های روی تپه ها را کوتاه کرده است و آب پاش های گردان فواره می زنند و دور خودشان می گردند بوی چمن تازه و خاک خیس خورده می آید و حس خوبی دارد حال من خوب است و فقط عزیز دردانه ام را کم دارم که بدود و بخندد و شیرین زبانی کند امروز رفتم کلاس خط نقاشی دانشگاه ثبت نام کردم هم خط دارد و هم نقاشی و در واقع برای من که نمی دانم کدام را دوست تر دارم در حکم با یک تیر دو نشان را زدن است ناهار را هم که زرشک پلو با مر...
29 فروردين 1394

بدون عنوان

پسرکم سلام   خیلی وقت است که به خلوتخانه ات سر نزده ام داشت کم کم غبار می گرفت ابن روزها انقدر بامزه و شیرینی که ترجیح می دهم تمام وقتم را کنارت سپری کنم ۱۸ روز است که پاییز شروع شده است و بویش مدام مستم می کند با بابا علی جان می رویم دانشگاه و کلی سرمان شلوغ  است دانشگاه مرا دلتنگت می کند هر کجایش را که نگاه می کنم با خودم می گویم کاش پسرکم الان اینجا بود و کلی بازی می کرد و می دوید و روی چمن ها دراز می کشید و با اب پاش های گردان حسابی سرگرم می شد ...   +این روزها که نبودم کلی اتفاق خوب و خوش افتاد سالگرد ازدواج من و بابا علی جان عروسی عاطفه و آقا مهدی تولد بابا علی جانمان بله برون میثم و کلی اتفاقات خوب دیگر ...
29 فروردين 1394

سرخه حصار بودیم

عزیزم سلام   دیشب جمعه و بود و من و شما و یابایی جان با دایی حامد مامان جون و بابا جون رفتیم پارک سرخه حصار خانواده دایی محمد و دایی حسین هم بودند کلی با فاطمه و سارا دوچرخه بازی کردی و کلی هم دویدی و حسابی خوش گذراندی و خسته شدی با بازی ها و خنده هایت هر بار به من جان تازه ای می بخشی پسرم دوستت دارم عزیزم + نوشته شده در شنبه بیست و ششم مرداد ۱۳۹۲ ساعت ۱:۴۰ قبل از ظهر توسط مامان |  آرشیو نظرات   ...
29 فروردين 1394

بدون عنوان

عزیزم سلام   دیشب جمعه و بود و من و شما و یابایی جان با دایی حامد مامان جون و بابا جون رفتیم پارک سرخه حصار خانواده دایی محمد و دایی حسین هم بودند کلی با فاطمه و سارا دوچرخه بازی کردی و کلی هم دویدی و حسابی خوش گذراندی و خسته شدی با بازی ها و خنده هایت هر بار به من جان تازه ای می بخشی پسرم دوستت دارم عزیزم + نوشته شده در شنبه بیست و ششم مرداد ۱۳۹۲ ساعت ۱:۴۰ قبل از ظهر توسط مامان |  آرشیو نظرات   ...
29 فروردين 1394

پسر شیرین زبان من

پسر شیرین زبان من سلام   دادا.......دا دادا.......دا دادا  دادا.....دادا اگر گفتی این چیست پسر خوبم؟خوب معلوم است دیگراین شمایی که داری کلاغ پر بازی می کنی و می گویی: کلاغ ....پر گنجشک ....پر امیر حسام ....نپر حالا اگر گفتی این چیست؟ داووو داووو آواوا ابن هم دوباره شمایی که ابن بار داری می خوانی : تاب تاب عباسی دوستت دارم پسر شیرین زبان من به امید روزی که ردیف اول سمینار هایت بنشینم + نوشته شده در شنبه بیست و ششم مرداد ۱۳۹۲ ساعت ۱:۱۳ قبل از ظهر توسط مامان |  آرشیو نظرات ...
29 فروردين 1394